آيشن جون، دونيامين ايشيقلي،پارلاق آي، اولدوزو؛ آيشن

و ان یکاد بخوانید ودر فراز شوید(وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا ليزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ ...)

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا

 

الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ

 

بدون عنوان

آیشن جونم یواش یواش داره 2 سالت تموم میشه دختر نازم.  یازدهم عید93 تولد  2 سالگیتو جشن میگیریم البته به همراه فامیل در رستوران  عباس خدادوست راه شبستر.شام میدیم و کیک می خوریم.  به گفته آقاجون خدابیامرز: تولدت مبارک  آیشنم  گلشنم روشنم روز تولد تو روز نگاه باران بر شوره زار تشنه بر این دل بیابان روز تولد تو گویی پر از خیال است یاس و کبوتر و باد در حیرت تو خواب است . . . ...
10 فروردين 1393

عکسای جدید آیشن جون

سلام دوستان نازنینم، نی نی کولوهای ناز وجیگر و مامان و باباهای محترم. متأسفانه به دلیل قطع وامکان نداشتن وصل اینترنت به دلیل مشکل مخابراتی قادر به آپ تو دیت روزانه سایت نمی باشم. با عرض معذرت بابای آیشن جون آیشن جون با روسری های مختلف مامان  و کلاه خودش وکیفش و کلاه و شال بابایی تیپ زده!! آیشن جون و زمستان پربرف مرند   آیشن جون  بعد از حموم کردن تابستون آیشن جون و ضیافت بستنی خورون در اوایل تابستون آیشن جون در ساحل دریاچه سد ارس در تابستان آیشن جون وباباش در غروب ساحل سذ ارس تابستون و ضیافت بستنی خورون آیشن جون ...
5 دی 1392

آيشن جون و خونه مادرجون(مامان مامان)و تماشاي تلويزيون

سلام.من آيشن هستم.تماشاي تلويزيون رو خيلي دوست دارم بخصوص كنترل   تلويزيون رو دوست دارم باهاش بازي كنم وباتري هاشو در بيارم وكاراي   مهندسي كنم وبعدش سعي كنم باتري هاشو جاش بندازم.الان هم تو خونه   مادر جون نشستم وباخيال راحت تلويزيون مي بينم. نمي دونين چه كيفي داره   راحت لم بدي وتلويزيون ببيني.آخ جووووووووووووووووووووون.بوس     ...
26 فروردين 1392

اولين ديدار آيشن جون با ني ني كوچولوي يك ماهه(سويل جان)

بچه ها من روز جمعه 92/1/23 با بابا جون و مامانم رفتيم مهموني خونه دوستاي مامان و بابام.آخه اونا تازه صاحب يه ني ني خوشگل شدن...اونقد ذوق داشتم كه دارم ميرم يه ني ني كوچولوتر از خودم ببينم كه نگو و نپرس...تا رسيدم خونشون فقط كنجكاو بودم كه ني ني رو ببينم ...بلاخره هم ديدم وااااااااي نميدوننين چه گل دختر نازو خوشگلي بود تازه اسمشم خوشگل بود.اسمش سويل خانوم گل...بچه ها نميدونين چقد باهم دوست شديم و بازي كرديم....وقت ناهار كه شد من مثل يه خانوم نشستم سر سفره ناهار اما  سويل جونم كه نميتونست از ناهار ما بزرگترا بخوره (ميبينين ديگه پيش سويل جوني من خودمو قاطي بزرگا ميدونم )سويل جونم قبل از ما شيرشو خورده بود و داشت استراحت ميكرد.بعد ناهار هم...
24 فروردين 1392